تبلیغات
گذرگاه دیجیتال - عشق عجیبترین چیزی كه دیدم
جمعه 11 اسفند 1385  03:03 ق.ظ
نوع مطلب: (درباره خودم ،) توسط: علیرضا

فكر میكنم یا احساس میكنم، خدا زمانی كه خواست راز خلقت رو بیان كن یه لحظه موند چی بگه كه همه اونا رو گفته باشه بعد دید فقط میتونه بگه:   عاشق شدم پس خلق كردم.

مجموعه اسرار الهی => خلاصه شد => شد عشق.

به زندگیم نگاه میكنم، میبینم عشق با ورودش زندگیم رو از این رو به این رو كرد.

اول با دوست داشتن اشتباش گرفتم. وقتی مامانم كنارم هست همش تو جنگیم ولی وقتی میره دلم براش یه ذره میشه، اونوقت میگم كه من عاشقه مامانمم ولی در حقیقت چون بهش نیاز دارم وقی نیست جاش احساس میشه. یعنی وقتی نباشه كارم گیر میكنه و چون اون منو راه میندازه من بهش فكر میكنم. شما همچین تجربه ای داشتید؟ چی فکر میکنی.

ولی باید عشق یه جای فرق كنه.

میگن عشق به هم نرسیدنه، ولی فكر میكنم نه اینكه كسی به كسی نمی رسه بلكه منظوره بی انتها بودنشه یعنی همیشه جاری هست و هیچ وقت جای Stop نمیشه. و همچنان جاری.........

نمی دونم شاید اشتباه میگمً، هركسی یه نظری داری من یه نظر شما هم یه نظر. نه!؟


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
بهروز
شنبه 12 اسفند 1385 01:03 ق.ظ
salam ali jan. farmayeshe shoma doroste vali be ghole khodet harki ye nazari dare.
کورش
جمعه 11 اسفند 1385 08:03 ق.ظ
با عرض سلام و خسته نباشید
وبلاگ بسیار جالبی دارید ازمطلب های وبلاگ شما استفاده کردم و خیلی به دردم خود اگه
به وبسایت من سر بزنی خوشحال می شم موضوع وبسایت من در باره
وبلاگ نویسی
هک یاهو
مقالات آموزشی
مذهبی
گالری عکس
طراحی وب
برنامه نویسی
دریافت موزیک

متشکرم کورش
Koroush@raoufi.net
www.k2-4u.com
بهاره
جمعه 11 اسفند 1385 07:03 ق.ظ
سلام مرسی كه سر زدین

ولی من اگه جای اون پسر بودم هیچ وقت اینكارو نمی كردم
مارال
جمعه 11 اسفند 1385 05:03 ق.ظ
در جواب اینكه مجنون و فرهاد و . . . می تونستن تحمل كنن باید به عرضتون برسونم : نه ! خیلی طبیعیه زنها بعد دو سه روز به ماهیت واقعیه مردها پی می برن و ناخودآگاه بهشون بی تفاوت می شن ( تازه خیلی بخوان لطف كرده باشن) اونوقت برای مردای بیچاره چاره ای نمی مونه جز اینكه بگن با زن جماعت نمی شه ساخت . (دیگه بی خیال اینكه 30 ثانیه بعد دارن له له می كنن ) آخی بمیرم براشون . چقدر آدم دلش می سوزه براشون . هیچوقت كم نمی آرن . بروی خودشونم نمی یارن كه كم آوردن .
الهه
جمعه 11 اسفند 1385 03:03 ق.ظ
شوخی كردم یعنی خوب آره هر كی یه نظری داره.
به نظر من تنها وقتی عاشق خودت باشی میتونی عاشق بقیه باشی و اون موقع هست كه عشق انتهایی نداره وگرنه بت هر تلنگری عاشق می شی دو روز دیگه فارغ می شی
الهه
جمعه 11 اسفند 1385 03:03 ق.ظ
نه
نرگسی
جمعه 11 اسفند 1385 02:03 ق.ظ
چه پست لطیفی !
...
مارال
جمعه 11 اسفند 1385 09:03 ق.ظ
سلام علیرضا جان . مرسی سر زدی . من تاریخ زیاد می خونم . با اینكه رشته ام ربطی به اون نداشته . یكی از كسائیكه خیلی قبولش دارم تو زندگیش همیشه ثابت كرده بود كه شكستهاش باعث شده بود به اونهمه پیروزی دست پیدا كنه . همون به قول تو مشكلات و . . . 100% اینو قبول دارم و تو زندگیم هم بهش رسیدم . می دونی وقتی خیالت از همه چی راحته نه می ری دنبال اینكه چی ها می تونه خیالتو نارحت كنه و نه اینكه چیا می تونه خیال بقیه را ناراحت كنه . پس لازمه برامون . درمورد كتابم خوب نه عزیزم اون نبود . شما كه اینقدر كیمیاگر تو لیستتون هست باید بدونید خوب ( یه راهنمائی بود فقطها) كتابه كیمیاگر نبود .
AFSHIN METAL
جمعه 11 اسفند 1385 04:03 ق.ظ

سلام دوست عزیز
وب زیبایی داری
خوشحال میشم به منم سر بزنی
به امید دیدار شما در
تاآخرین نفس..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر